تبليغاتX
مهتدین
خدایا مرا فارغ کن که تمام توجهم به آن باشد که برای آن خلق شده ام. (زهرای مرضیه که درود خدابراوباد)

يا امير المؤمنين لعن الله من ساواك بمن ناواك و الله جل اسمه يقول هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون

________________


مذهب شيعه اولين و قديمي ترين مذهب از مذاهب اسلامي است و مخالفين شيعه در بيان منشأ پيدايش اين مذهب داستانهاي مختلفي را نقل ميكنند كه همگي جاي تأمل دارد. واقع اين است كه اصطلاح شيعه را اولين بار خود پيامبر اكرم درباره پيروان حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام به كار برده اند و اين از روايات متعددي كه اكنون به دست ما رسيده است پيداست. اكنون ما به ذكر چند روايت از زبان مخالفان شيعه اكتفا ميكنيم:

  1. ابن عباس ميگويد: هنگامي كه آيه " إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية" نازل شد، پيامبر خدا (ص) به علي فرمود: مقصود، تو و شيعه توست كه در روز قيامت راضي (از خدا) و مورد رضايت (او) هستند. (1)
  2. از ام سلمه روايت شده كه پيامبر (ص) فرمود: شيعه علي رستگاران روز قيامت هستند. (2)
  3. از احمد بن حنبل روايت شده كه پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود: آيا راضي هستي به اين كه تو در بهشت با من باشي و حسين و حسين و فرزندان ما پشت سر ما باشند و همسران ما پشت سر فرزندان ما و شيعيان ما در چپ و راست ما؟ (3)

 

Who Did Use the "Shia" Term for the First Time?

 

Shia is the first and oldest denomination of Islam. Shia opponents represent different narrations to express the birthplace of shiism which all are criticizable. As a matter of fact, the Holy Prophet was the first person who used the term "Shia" about the followers of Ali (a.s), the first caliph of Muslims and of course it's obvious from numerous narrations which we refer just to some now as followings:

 

1. Ibn Abbas says: When the 7th verse of Bayinah chapter (Of course those who believed and did righteous acts, they are the best creatures) descended, the Holy Prophet (PBuH) told Ali (a.s): Those are you and your shias who are submissives and acceptable [to Allah]. (1)

 

2. Umm Al-Salamah narrated that the Holy Prophet said: Shia of Ali are regenerated at the day of resurrection. (2)

 

3. It is narrated form Ahmad Ibn Hanbal that the Holy Prophet told Ali: Are you satisfied to be with me in the Heaven and Hassan and Hussain and our descendants be in the back of us and our wives be in the back of our descendants and our shiits be in our left-hand and right-hand?

 ___________________________

پ.ن:

1. سيوطي، الدر المنثور، ج 6، ص 379 / عسقلاني، ابن حجر. الصواعق المحرقة، / آلوسي، تفسير روح المعاني. ج 30، ص 207 / طبري. جامع البيان، ج 30، ص 265

2. بيهقي، تفسير التذهيب، ص 355 / علامه بدخشي، مفاتيح النجا، ص 61

3. الامام احمد بن حنبل، فضائل علي بن ابي طالب، ص 190 / طبراني، معجم كبير، كلمه ابي ابراهيم / عسقلاني، ابن حجر. الصواعق المحرقة، ص 96 / خوارزمي، مقتل، ج 1، ص 109


عيد سعيد غدير خم بر همه مسلمين جهان مبارك باد

نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم آذر 1388 توسط سلیم |

زيباست صبح، لحظه خورشيد در طلوع

صبحي كه با سلام به تو مي شود شروع

وقتي انيس لحظه تنهايي ام تويي

تنها دليل اينكه من اينجايي ام تويي

زيباترين خاطره هامان نگفتنيست

تصوير صحن خلوت و باران نگفتنيست

اعجاز اين ضريح که همواره بي حد است

چيزي شبيه پنجره فولاد مشهد است...


ميلاد با سعادت حضرت كريمه اهلبيت فاطمه معصومه سلام الله عليها مبارك باد


براي خواندن متن كامل شعر اينجا را كليك كنيد

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط سلیم |

ـــــــــ اللهم ارزقني رزقاً حلالاً واسعاً وافراً ـــــــــ

آيا خوردن از غذاي كسي كه درآمد حرام دارد جايز است؟

اگر ميدانيد كه تمام درآمدش از راه حرام به دست مي آيد، قطعا، خوردن غذاي او يا پذيرفتن هدايايش حرام است.

اگر ميدانيد كه بخشي از درآمدش حلال و بخشي حرام است (يا اصلاً نميدانيد كه درآمدش از راه حرام است)، بسياري از فقها گفته اند استفاده از غذاي او اشكالي ندارد چون ممكن است اين غذايي كه ميخوريد از قسمت حلال درآمدش تهيه شده باشد و لذا در صورتي كه از غذاي او تناول كنيد، عقاب اخروي و بازخواست الهي نخواهيد داشت.

اما شما از كجا ميدانيد؟ شايد غذايي كه تناول ميكنيد از بخش حرام درآمد او تهيه شده باشد!

اينجاست كه گفته اند بهتر است باز از خوردن غذاي او پرهيز كنيد چون به هر حال غذاي حرام اثر وضعي خودش را در زندگي و روحانيت و معنويت شما خواهد گذاشت.

شايد به همين خاطر است كه از پيامبر اكرم (ص) روايت شده است:

ازغذاي مردم فاسق تناول مكن.

فاسق به چه كسی گفته می شود؟

جواب حضرت امام خميني (ره) از تحرير الوسيله: فاسق كسی است كه مرتكب معاصی كبیره می شود یا از تكرار گناه صغیره ابایی ندارد و كسی كه علناً مرتكب معصیت می شود فاسق است. (تحریر الوسیله، ج1، ص250)

همچنين بر اساس روايات، به کسی که از راه حق خارج شده باشد، فاسق گویند. 

«... الفاسقین. الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ)بقره/27) ؛ کسانی که پیمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند و آنچه را که خدا به پیوستن آن فرمان داده، می‌گسلند و در زمین فساد می‌کنند، آنها هستند كه زیانکارانند.»

بنابراين دامنه فسق از صرف درآمد حرام داشتن فراتر ميرود و گنهكاران را هم در بر ميگيرد.

حالا تصورش را بكنيد! ما چطوري بايد زندگي كنيم؟!

يادمان باشد هميشه اين را از خدا بخواهيم:

اللهم اغنني بحلالك عن حرامك و بطاعتك عن معصيتك و بفضلك عمن سواك

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط سلیم |

ــــ اللهم إن لم تكن غفرت لنا فيما مضي من شعبان فاغفر لنا في ما بقي منه ــــ

نقشه و پرچم اندونزي

موقعيت جغرافيايي و اقتصادي

اندونزي بزرگترين كشور مجمع الجزايري جهان است كه از حدود 13600 جزيره تشكيل شده است بزرگترين جزاير آن سوماترا، جاوه، سلب، بالي، هلماهرا، غرب جزيره گينه نو، جنوب جزيره برونئو (كاليمانتان) و غرب تيمور هستند. خط استوا از وسط آن ميگذرد. چهارمين كشور پر جمعيت جهان است. فرآورده هاي كشاورزي آن قهوه، چاي، كائوچو و روغن نخل است. دهمين كشور توليد كننده نفت و سومين كشور توليد كننده قلع است. چشمگيرترين عارضه آبي اين كشور درياچه توبا است كه 2500 كيلومتر مربع وسعت دارد و در سوماترا واقع است. اندونزي هم مانند مالزي از قطع درختاني كه براي صنايع كاغذ سازي و الوار مصرف ميشوند رنج ميبرد.

تاريخچه

در پايان قرن 13 ميلادي عربها آنها را با اسلام آشنا كردند و اسلام به سرعت گسترش يافت. همزمان، عربها كالاهاي اندونزيايي را به اروپا ارسال كردند و باعث افزايش تمايل كشورهاي اروپايي به سمت اندونزي شدند. به تدريج از سالهاي 1521 تا 1602 پرتغاليها، اسپانياييها، هلنديها و انگليسيها در جزاير مستقر شدند. قرون 17 و 18 ميلادي صحنه رقابت بين كشورهاي اروپايي براي در انحصار گرفتن تجارت در اندونزي بود. تا اين كه در اوايل قرن بيستم نشانه­هايي از استقلال خواهي در اندونزي آشكار شد. در جنگ جهاني دوم ژاپنيها نيز وارد بخشي از جزاير شدند و همزمان استقلال طلبان به فعاليت خود ادامه دادند و پس از جنگ جهاني دوم در اوت 1945 جمهوري اندونزي را تأسيس كردند. دولت هلند پس از جنگهايي، بالاخره در 1947 دولت اندونزي را به رسميت شناخت. اما جاوه و برخي جاهاي ديگر را همچنان در اختيار خود داشت. هلند در 1948 جاكارتا را اشغال و سران جمهوري را دستگير كرد ولي سرانجام تن به سازش داد و با استقلال كامل اندونزي به صورت ايالات متحده اندونزي موافقت نمود. (برگرفته از كتاب گيتاشناسي نوين ص 120)

اسلام در اندونزي

بطور كلي سه موج فرهنگي در طول تاريخ بر اندونزي تأثيرگذار بوده اند: 1. مذاهب طبيعت گراي هندو و بودا از هند 2. اسلام از ايران و كشورهاي عربي 3. مسيحيت از كشورهاي استعماري اروپايي به ويژه هلندي. با ورود جريان اسلام به اندونزي، جريان هندو و بودايي از تكاپو افتاد اما با ورود جريان مسيحي، اسلام همچنان به حيات و پيشرفت خود ادامه داد.

شواهد تاريخي گوياي آن است كه تجار مسلمان از همان قرون اول هجري به مجمع الجزاير اندونزي رفت و آمد داشته و تأثير گذار بوده اند. به طوري كه از همان زمانهاي قديم، در بعضي از مناطق اندونزي حكومت اسلامي تشكيل شده بود. محققان معتقدند مهم ترين جريان اسلامي تأثير گذار بر اندونزي جريان تصوف پس از حمله مغولها به ايران بوده است كه پس از سقوط بغداد عده اي از صوفيان راهي جنوب شرق آسيا شدند و در آنجا به ترويج اسلام با صبغه عرفاني (با تركيبي از عرفان هندو ـ بودايي) پرداختند. بدين ترتيب تاكنون طريقتهاي مهم صوفيانه مثل قادريه، نقشبنديه، شطاريه، خلوتيه و سهرورديه همچنان به حيات خود ادامه مي­دهند.

اسلام در اندونزي يكنواخت نيست و برحسب مناطق مختلف جغرافيايي آن متغير است. مثلا مسلمانان سوماترا عموما پايبندي بيشتري به اسلام نشان مي­دهند در حالي كه مسلمانان جاوه بعضا در كنار اعتقادات اسلامي خود به عقايد ماقبل اسلام (هندو ـ بودايي) نيز اعتقاد دارند.

مسلمانان اندونزي كه عمدتا شافعي مذهب نيز هستند همواره چشم به خاورميانه به خصوص مصر و عربستان داشته اند و براي تحصيل علوم ديني به اين كشورها سفر مي­كنند. حضور طلاب اندونزي در كشورهاي اسلامي و نيز حضور سالانه مسلمانان اين ديار به حج، دو عامل مهم ارتباط و تأثيرپذيري اندونزي از كانون اصلي اسلام در سالهاي اخير بوده است.

دولت اندونزي خود را دولتي اسلامي نمي­داند و ايدئولوژي پانچاسيلا را مبناي حكومت خود قرار داده است. دولت در عمل از سكولاريسم پيروي مي­كند اما خود را دولتي ضد دين (لائيك) نمي­داند. به جهت وجود قيامهاي اسلام­گرايانه در بخشهايي از اندونزي، حاكمان اسلام را خطري بالقوه براي خود مي­دانند و تلاش مي­كنند با سياست زدايي از اسلام و مخالفت با اسلام سياسي حركتهاي اسلامي را به عرصه هاي فرهنگي و اجتماعي سوق دهد. در عين حال افزايش آگاهي مردم و افزايش انتظارات آنان از دولت، به خصوص پس از انقلاب اسلامي ايران، مقامات اندونزي را وادار به انعطاف در سياستهاي خود نموده است به طوري كه امروز بسياري از دولتمردان اندونزي، مسلمان هستند.

گرايش مسلمانان اندونزي به اجراي مراسم اسلامي و به خصوص سفر آنان به حج در سالهاي اخير رشد چشمگيري داشته است.

تشكيلات مذهبي در اندونزي

  1. انجمن محمديه ـ با هدف ارتقاي وضعيت مسلمانان از طريق اصلاح وضعيت آموزشي و اجتماعي آنان شروع شد كه بعدها تحت تأثير وهابيت قرار گرفت.
  2. نهضت العلماء ـ در واكنش به انجمن محمديه با هدف بازگشت به تعاليم راستين اسلامي بنيان نهاده شد.
  3. حزب متحده توسعه ـ در پي سياست دولت مبني بر كاهش و ادغام احزاب از به هم پيوستن 4 جريان اسلامي تشكيل شد.
  4. مجلس علماي اندونزي ـ مركب از نمايندگان جريانهاي مختلف اسلامي با هدف اظهار نظر در خصوص مسائل اختلافي مسلمانان
  5. مجمع روشنفكران مسلمان اندونزي ـ با هدف ارتقاء وضعيت مسلمانان متناسب با تحولات جهان و نيازهاي كشور

مشخصات كشور اندونزي:

نام رسمي امروزي: جمهوري اندونزي

اسامي قديمي: هند هلند ـ هند شرقي هلند ـ ايالات متحده اندونزي

پايتخت : جاکارتا

نماد بين المللي: IO

زبان رسمي: باهاما ايندونزيا

تعطيلات ملي: روز معراج پيامبر اکرم(ص)يا مير ها نبي محمد، عيد فطر، عيد اضحي، اول محرم، 17 اوت (روز استقلال)، اول ژانويه (آغاز سال مسيحي)

تقويم ملي: گرگوري

روز ملي استقلال: 17 اوت 1945

نوع حكومت: جمهوري چند حزبي با 2 مجلس قانون گذاري

رئيس جمهور: خانم مگاواتي سوكارنوپوتري كه از سال 2001 جانشين عبدالرحمن وحيد شده بود در سال 2005 جاي خود را به "سوسيلو بامبانگ يودهويونو " داد. يودهويونو مجددا در 25 ژولاي 2009 براي يك دوره چهار ساله ديگر به رياست جمهوري انتخاب شد. تصويري كه در زير ملاحظه مي­كنيد از يودهويونوست.

واحد پول: روپيه اندونزي = 100 سن ـ يك دلار معادل 8800 روپيه ـ 100 روپيه معادل 91 ريال

دين: 87.2 درصد مسلمان

زبان و خط: باهاسا ـ جاوه اي ـ چيني ـ مالزيايي ـ انگليسي ـ هلندي ـ عربي

ميزان باسوادي: بالاي 15 سال 83.8 درصد ـ مردان 89.6 و زنان 78 درصد

پوشش مردم اندونزي

لباس مردم اندونزي بسيار متنوع است اما غالبا دوست دارند لباسهايي رنگارنگ بپوشند. ما در اينجا فقط لباس مسلمانان اندونزي را نشان داده ايم. غير مسلمانان به پيروي از فرهنگ غرب لباسهاي غربي نيز ميپوشند.








پراكندگي زبانهاي محلي مهم:

زبان

تعداد (ميليون نفر)

مهمترين نواحي تكلم

Indonesian

240

across Indonesia

Javanese

75

Java especially Central and East Java

Sundanese

27

West Java

Madurese

9

Madura, East Java

Minangkabau

6.5

Central Sumatra

Buginese

3.6

South Sulawesi

Balinese

3

Bali and Lombok

Betawi

2.7

Jakarta

Acehnese

2.4

Northern Sumatra

Banjarese

2.1

South Kalimantan

Sasak

2.1

Lombok

Toba Batak

2

Northern Sumatra

Makassarese

1.6

South Sulawesi

Lampung

1.5

Southern Sumatra

Torajan (Sa'dan,Luwu,etc)

1.5

South Sulawesi

Chinese (Khek/Hakka)

5.9

West Borneo, Bangka Belitung

Chinese (Teochew)

7.8

Mostly in Riau and Pontianak

Chinese (Hokkien)

8.4

Medan, Pekanbaru

Dairi Batak

1.2

Northern Sumatra

Rejang

1

Southwest Sumatra

جمعيت كل كشور

404.3

البته در اندونزي به بيش از 250 زبان محلي تكلم مي­شود و جدول فوق مهمترين زبانها را نشان مي­دهد. بعضي از مردم اندونزي به زبانهاي انگليسي و عربي به عنوان زبان دوم هم تكلم مي­كنند. چون در مدارس و دانشگاه­هاي اين كشور، اين زبانها تدريس مي­شود.


غذاهاي اندونزي:

غذاها و به خصوص ميوه­هاي اندونزي به دليل نا آشنا بودن ما با آنها نقطه شروع خوبي براي گفتگو با اندونزيايي­ها مي­تواند باشد.

برنج و همچنين غذاهاي دريايي غذاي اصلي مردم اندونزي را تشكيل مي­دهد. غذاهاي چيني به خصوص غذاهاي گوشتي تأثير به سزايي بر سبك خوراك پزي اندونزي داشته­اند. غذاهاي اندونزي معمولا چرب و نرم و پر ادويه و تند هستند. در عين حال استانهاي اندونزي، هريك غذاي مخصوص به خود را دارند.

ميوه هاي اندونزي:

در اندونزي علاوه بر آناناس، انبه، انار و مركبات، ميوه هاي گرمسيري زير هم وجود دارند كه شايد تا به حال اسم آنها را هم نشنيده باشيد:


آووكادو



انجير خاردار thorny fruit



سن سويريا (Snake Fruit)


نان صحرايي (Jackfruit)



ساپاديل (soursop)


رمبوتان (rambutan)


دوكو duku



جامبو اير Jambo air



جوز الجنان mangosteen
ساپوديل sapodilla



ميوه ستاره اي
starfruit

فرهنگ و آداب مردم اندونزي

  1. مردم اندونزي بسيار مهمان نواز و خونگرم هستند و به راحتي و با يك لبخند ميتوان با آنها ارتباط برقرار كرد. هنگام معرفي خودتان از اسم كوچك استفاده كنيد تا ارتباط صميمانه­تري را برقرار كنيد.
  2. در اندونزي احترام به افراد مسن خيلي مهم است. هنگامي كه با فردي هم سن پدر يا مادرتان صحبت مي­كنيد، او را با نام تنها صدا نكنيد. بلكه اگر مرد است پيش از اسم او "پاك" يا "باپاك" بگوييد و اگر زن است پيش از اسم او "بو" يا "ايبو" بگوييد. هنگام سلام و خداحافظي دست تكان دهيد. اگر با كسي خيلي صميمي شديد مي­توانيد به شانه او دست بزنيد. بوسيدن گونه­ها فقط در بين خانمها مرسوم است اما مردها هنگامي كه با يكديگر آشنايي چنداني ندارند اين كار را نمي­كنند. اگر مي­خواهيد چيزي را بدهيد يا بگيريد يا دست تكان دهيد، حتما از دست راست استفاده كنيد. در برخي از مناطق اندونزي لمس كردن سر بي­احترامي تلقي مي­شود. براي قدرداني هميشه تشكر كنيد. تشكر به اندونزيايي "تريما كاسي" (Terima kasi) است.
  3. عكس گرفتن از افراد در برخي از مناطق اندونزي كار خوبي نيست (البته بيشتر، هندوها از جزاير بالي، نه مسلمانان). اگر قصد عكس گرفتن داريد حتما اجازه بگيريد. برخي از مردم اندونزي معتقدند اگر از كسي عكس بگيريد، روح آنها را با خود همراه كرده­ايد.
  4. اندونزيايي­ها ممكن است از سن يا وضعيت تأهل شما سؤال كنند و اين براي آنها خيلي عادي است. اگر دوست نداريد به سؤالات آنها پاسخ دهيد، يك جواب گريزگرانه يا دوپهلو و يا يك شوخي مي­تواند مؤثر واقع شود.
  5. صداي بلند يا پرخاشگرانه، تحقيرآميز تلقي مي­شود. ادب و احترام كليد حل مشكل است. حتي اگر تصور مي­كنيد حق داريد در بحث، منفجر شويد، خود را كنترل كنيد و ادب و احترام را از دست ندهيد.
  6. اندونزيايي­ها حدود 300 واژه فارسي در زبان خود استفاده مي­كنند. آنها خيلي خوشحال مي­شوند كه شما بتوانيد بعضي از جملات را به زبان خودشان بگوييد. اگر مايليد، بعضي از جملات زير را حفظ كنيد. شايد به كار شما بيايند:

Yes - Ya
No - Tidak
Thank you - Terima Kasih
Please - Silahkan/Tolong
Sorry - Maaf
Excuse Me - Maaf
I don't understand - Saya tidak mengerti
Do you speak English? - Apakah anda bisa bicara bahasa Inggeris?
How are you? - Apa Kabar?
Good morning - Selamat pagi
Good afternoon - Selamat siang
Good night - Selamat malam
Good bye - Selamat tinggal

  1. اندونزياييها افرادي غيرتي هستند. زنانشان معمولا تنها از خانه بيرون نمي­روند. اگر زني را تنها ببينند احتمالا از شوهر او سؤال خواهند كرد كه كجاست. در خود اندونزي، يك زن تنها، ممكن است مورد متلك جوانان قرار گيرد. اما در آنجا پوشش اسلامي بسيار در دفع متلك ديگران مؤثر است.
  2. بيشتر اندونزيايي­ها عصبانيت خود را اظهار نمي­كنند و هنگام عصبانيت در چهره فرد مقابل خيره مي­شوند و لبخند مي­زنند. اما مواظب باشيد كه خيره شدن شما در چشم آنها طولاني نشود. چون نشانه ستيزه جويي است. همچنين در حالتي كه دستتان را به پشتتان گرفته­ايد نايستيد چون اين هم نشانه عصبانيت و خشونت است.
  3. قرار دادن انگشت شصت بين سبابه و انگشت وسط، و اشاره آن به سمت يك فرد، نشانه تهديد اوست.
نگارش در تاريخ جمعه سی ام مرداد 1388 توسط سلیم |

ـــــــ لا إله إلا الله الملك الحق المبين ــــــ

چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت به درگاه الهي دير و طاقت فرسا ميگذره ولي 90 دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل باد مي گذره!


چقدر خنده داره که 50 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه، اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد مي ريم کم به چشم مياد!

چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مياد اما يه ساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره!

چقدر خنده داره که وقتي مي خواهيم عبادت و دعا کنيم هر چي فکر مي کنيم چيزي به فکرمون نمي ياد تا بگيم اما وقتي که مي خوايم با دوستمون حرفهای صدتا يه غاز بزنيم هيچ مشکلي نداريم! تازه وقت هم کم مياريم.

چقدر خنده داره که خوندن يه صفحه و يا بخش از قرآن يا کتاب دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از يه کتاب رمان آسونه!

ادامه

نگارش در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط سلیم |

به نام حق ـ جل و علي.

اين پست در ادامه صحبتهايم با "آصف اهل سنت" است. گفتگوي پيش از اين را ميتوانيد از اينجا ببينيد.

السلام علي المهدي الذي وعد الله عزوجل به الأمم أن يجمع به الكلم و يلم به الشعث و يملأ به الأرض قسطا و عدلا و يمكن له و ينجز به وعد المؤمنين.

سلام آصف جان

نميدانم اين من هستم كه نميتوانم عقيده ام را به شما بفهمانم يا اين شما هستيد كه سخنان مرا تحريف ميكنيد. به هر حال نكاتي را مجددا خدمت شما عرض ميكنم. اميدوارم كه بي ابهام باشد.

1. شما عقيده شفاف بنده را خواسته بوديد و بنده بيان كردم. بر اساس سؤالي كه كرده بودم تصورم اين بود كه شما نيز عقيده شفاف خود را بيان خواهيد كرد نه اين كه بگوييد: نميتوانم بپذيرم كه اين عقيده شماست!

2. من نگفتم كسي كه ميگويد "ياعلي مدد" منظورش اين است كه "اي خدا به حق علي كمك كن". خير! اتفاقا من شيعه وقتي ميگويم "يا علي مدد" از خود علي كمك ميخواهم. اما در مورد "ام البنين نگهدارت باشد" گفتم كه "ام البنين" يا "اباالفضل" يا "علي" مخلوق خدا هستند و آنها هم مانند ما نيازمند به خداي احد و صمد هستند و نميتوانند فاعل مستقل و نگهدار ما باشند. بلكه اين خداست كه نگهدار همه عالم خلقت است. در عين حال، اين افراد به سبب اعمالشان نزد خدا آبرو دارند و اگر براي ما دعا كنند خدا دعاي آنان را مستجاب ميكند.

3. گفتيد من ميدانم كه اگر كسي با "يا علي مدد" گفتن، قصد "امداد خواستن از ائمه" را كرده باشد به گناه شرك افتاده است. خير! بنده چنين چيزي نگفته ام و اعتقادي هم به اين حرف ندارم. بلكه براي شما طبيب را مثال زدم كه همانگونه كه انسان براي درمان دردش از طبيب كمك ميخواهد ما هم از ائمه كمك ميخواهيم و صد البته اگر كسي كمك خواستن از ديگران را منافي "اياك نعبد و اياك نستعين" بداند و شرك تلقي كند، بايد در عقلش شك كرد.

4. گفتيد "من هرگز شما را «آگاه به مافي الضمير عموم» نمي دانم واگر هم شما چنين ادعايي بکنيد، ادعاي شما مردود است وارزش استدلال ندارد." درست است من آگاه به مافي الضمير عموم نيستم. اما آصف جان! آيا وهابي­ها آگاه به مافي الضمير ما هستند كه ما را به صرف اين كه شيعه هستيم مشرك و مهدور الدم ميدانند؟ آيا ادعايي كه به تعبير خودتان ارزش استدلال ندارد ميتواند پايه و اساس فتواي قتل عده اي از مسلمانان باشد؟ آنها از كجا "يا محمد" و "يا علي" گفتن ما را به پرستش محمد و علي و ـ نعوذ بالله ـ خدا دانستن آنها تعبير ميكنند و فتواي قتل ما را صادر ميكنند؟ حال آنكه ما معتقديم اولين و مهمترين ويژگي محمد و علي بنده خدا بودن آنهاست و در تشهد هر نماز هم ميگوييم: و أشهد أن محمداً عبده و رسوله.

5. همين جا عرض كنم كه عده اي از افراد هستند كه وجودي فراتر از بشر براي بعضي از اولياي الهي (مانند حضرت علي(ع) يا برخي از خلفا) قائلند و معتقدند كه روح خدا در وجود آنها حلول كرده است يا حتي معتقدند ـ نعوذ بالله ـ اصلا علي خود خداست. اينها را ـ كه ضمنا گروهي اندك هستند ـ غلات ميناميم و هر چند آنها خود را شيعه ميدانند، در طول تاريخ مطرود پيشوايان و علماي تشيع بوده اند و اصلا پيشوايان تشيع آنها را خارج از اسلام ميدانند. شما بفرماييد علماي وهابي، چگونه از ضمير ما آگاهند كه اعتقاد ما را با اعتقاد غلات يكسان ميدانند و ما را نيز با همان چوب غلات ميزنند و گمراهي عده قليلي از شيعيان را تعميم ميدهند و همه شيعيان را مهدور الدم ميدانند؟

6. گفتيد وسيله شفاي امراض دانستن طبيب به عنوان يك راه منطقي و تجربي مشخص گرديده است اما وسيله دانستن امثال پيامبر و علي براي برآوردن حاجات از طرق تجربي و منطقي به اثبات نرسيده است. در اين مورد به چند نكته بايد اشاره كرد:

‌أ) اولا از اين سخن شما برمي آيد كه شما كمك خواستن از كسي كه وسيله دانستن او در امري خاص به تجربه به اثبات رسيده است، جايز ميدانيد. پس شما اكنون يك قيد به اعتقاد قبلي خود زديد. شما در پست قبلي خودتان گفته بوديد در آيه "اياك نستعين" كلمه "ايا" در ادبيات عرب از ادات حصر است. يعني اي خدا! فقط از تو كمك ميخواهيم. و نتيجه گرفتيد كه كمك خواستن از غير خدا شرك است. اكنون يك استثنا قائل شده ايد و در واقع ميگوييد: كمك خواستن از غير خدا شرك است مگر اين كه از كسي كمك بخواهيم كه وسيله دانستن او در آن امر خاص به تجربه به اثبات رسيده باشد. آيا همين را تأييد ميكنيد يا ميخواهيد قيد ديگري هم بزنيد؟

‌ب) از كجا ميدانيد برآورده شدن حاجات از طريق توسل به اولياي الهي به اثبات نرسيده است؟ آيا چون شما توسلي نجسته ايد و حاجتي نگرفته ايد، ميتوانيد نتيجه بگيريد كه حاجت گرفتن از اين طريق امكان ندارد؟ براي ما كه از طريق توسل به اولياي الهي حاجتهاي دشوار فراوان گرفته ايم اين مسأله به اثبات رسيده است. از اين رو طبق فرمايش شما كه اگر وسيله قرار دادن چيزي به نتيجه برسد و به نتيجه رسيدن آن به اثبات رسيده باشد (مثل طبيب)، وسيله قرار دادن آن شرك به حساب نمي آيد، پس ما مشرك نيستيم! براي اين كه اين مسأله براي شما نيز به اثبات برسد، شما هم ميتوانيد امتحان كنيد و نتيجه بگيريد. براي يك بار هم كه شده اگر در زندگي خود دچار مشكلي شديد كه حل آن از راههاي باصطلاح منطقي ممكن نبود، أبالفضل العباس فرزند علي بن ابيطالب را خالصانه و صميم دل صدا بزنيد و حل مشكلتان را از او بخواهيد. به خداي واحد و احد قسم، اين خانواده كريم تر از آنند كه دست رد به سينه شما بزنند و حل مشكل شما را از خدا نخواهند. خدا نيز خيلي كريم تر از آن است درخواست نزديكترين اوليايش را رد كند. راستي اگر أباالفضل العباس شما را حاجت روا كرد چه؟ به فرض كه روايات وارده در اين زمينه­ها جعلي باشند، تجربه به اثبات رسيده را چه ميكنيد؟

‌ج) به نظر شما امام شافعي كه مي گفت: قبر موساى كاظم نوشداروي مجرب است (ابن سمعون ، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس البغدادي، أمالي ابن سمعون، ج 1، ص125)، آيا او گرفتار خرافات و جعليات شده بود، يا ابن سمعون دروغ بافته است؟ آيا ابوعلي خلال (از رهبران حنبلي) كه براي رفع گرفتاريها و مشكلات خود به قبر موسي بن جعفر متوسل شد، راه را به خطا رفت يا خطيب بغدادي در تاريخ بغداد خود دروغ به خورد تاريخ داده است؟ مردم مدينه كه به اشاره و راهنمايي عايشه براي نزول باران به قبر پيامبر متوسل شدند، آيا عايشه ـ ام المؤمنين ـ مشرك شده بود و ميخواست مردم مدينه را نيز به شرك بگراياند يا احمد بن حنبل و ترمذي و ابن ماجه روايت جعلي در كتب خود آورده بودند؟... تكليف ما را با اينهمه روايات روشن كنيد. آيا همه جعلي هستند؟

7. پرسيديد به فرض كه بپذيريم علي (ع) وسيله رسيدن به خداست، آيا همين يا علي گفتن ما را به خدا ميرساند؟ مسلماً اينطور نيست. آنچه كه انسان را به خدا ميرساند ايمان و عمل صالح است و اگر ما ميگوييم پيامبر و علي وسيله قرب به خدا هستند، به خاطر اين است كه اولا الگو و اسوه حسنه ما براي عمل صالح هستند و ثانيا به ما در كسب ايمان و عمل صالح كمك ميكنند. اصلا خدا پيامبرش را فرستاد تا انسانها را مؤمن به خداي واحد كند و آنها را در تزكيه نفس و انجام صالحات هدايت و كمك كند. چگونه ممكن است كسي يا محمد و يا علي بگويد ولي از اوامر آنها كه اوامر الهي است تخطي كند و در عين حال به خدا تقرب پيدا كند؟

8. همانگونه كه طبابت پزشك هميشه به نسخه دادن تنها نيست و گاهي خودش در بدن انسان دخل و تصرفهايي ميكند و اگر لازم بداند جراحي ميكند و چه بيمار دارويش را مصرف كرده باشد چه نكرده باشد، فراتر از داروهايي كه ممكن است بيمار را شفا دهد، خودش چاقوي جراحي به دست، دست به كار ميشود تا او را درمان كند، وسيله بودن اولياي الهي را براي رفع حوائج مادي و معنوي به صرف عمل كردن خودمان به فرامين آنها محدود نميدانيم. بلكه معتقديم آنها نيز ميتوانند فراتر از اسباب و علل مادي به ما كمك رساني كنند. همانگونه كه مسيح (ع) به اذن خدا كور مادرزاد را شفا ميداد و مرده زنده ميكرد.

9. ما معتقديم اين كه خداوند فرموده است اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله، وسيله به معناي هر چيزي است كه انسان را به خدا نزديك ميكند. اعم از ايمان و عمل صالح و نماز و روزه و جهاد و غيره. يكي از مصاديق وسيله را هم توسل به اولياي الهي ميدانيم. همانگونه كه عمل صالح وسيله رسيدن به خداست توسل به اولياي او نيز ميتواند وسيله رسيدن به خدا باشد.

10. گفتيد " به نظر لغت شناسان، استعانت معني خاص خودش را دارد که معني تقريبي فارسي آن«طلب استمداد ازغيب» مي شود." تا جايي كه من ميدانم استعانت از ماده "عون" به معني كمك است كه در باب استفعال رفته است و باب استفعال در ادبيات عرب باب طلب و خواستن است. پس استعانت به معني كمك خواستن است. به هر قاموسي هم رجوع كنيد همين است. تعاون هم از همين ماده "عون" است كه در باب تفاعل رفته است. باب تفاعل هم براي بيان مشاركت و همكاري است. يعني به همديگر كمك كردن. اين كلمه "از غيب" را از كجا به معني استعانت اضافه كرديد؟ مگر آن عون كه ريشه استعانت است با آن عون كه ريشه تعاون است دو تا هستند و دو معني مختلف دارند؟

11. همانگونه كه خداوند فرمود "و آتيناه من كل شيء سببا" پس شما هم قبول داريد كه خدا براي هر چيزي سببي قرار داده است و تمسك به اسبابي كه خدا قرار داده است، براي رفع حوائج، جايز است و شرك به حساب نمي آيد. اين را هم ميدانيد كه خدا براي رفع يك حاجت، اسباب متعددي را قرار داده است كه هركسي هر سببي را مناسبت تر ديد همان را انتخاب ميكند. (ببخشيد، در مثل مناقشه نيست) براي مثال اگر بخواهيم از شهري به شهر ديگر برويم ميتوانيم از چهارپا يا اتومبيل يا هواپيما يا كشتي يا پياده يا هر وسيله ديگري استفاده كنيم. كسي نميتوانيد به ديگران خرده بگيرد كه مثلا چون خدا به ما دست و پا داده پس سواره رفتن درست نيست يا مثلا ممكن است كسي بگويد هواپيما چون سقوط ميكند و انسان را به مقصد نميرساند پس استفاده از آن جايز نيست و يكي ديگر هم بگويد ما اگر هواپيماي خوب و درست انتخاب كنيم كه سقوط نكند چون ما را سريعتر به مقصد ميرساند پس ما از آن استفاده ميكنم. بسيار خوب، ما هم اولياي الهي را مثل همه اسباب ديگري كه خدا قرار داده است، بلكه كارآتر از ساير اسباب ميدانيم و به آنها تمسك ميكنيم فلذا اختلاف ما فقط بر سر نوع سببي است كه به كار ميگيريم. شما از اولياي الهي به عنوان يكي از اسباب رفع حوائج استفاده نميكنيد ولي ما استفاده ميكنيم. شرك بودن اين را از كجا در آورده ايد؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

واژگان كاربردي

/* /*]]>*/

تحريف كردن

interpolate

استدلال

reasoning

استجابت، برآوردن

grant

فتوا (فتوا دادن)

decree

تفسير كردن

interpret

بنده خدا

slave of God

ولي خدا

guardian of َAllah

حلول كردن

incarnate

غلات (غلو كنندگان)

braggers

قيد

constraint

تجربي

experimental

ادات حصر

restriction particles

نوشداروي مجرب

experienced drug

خرافات

superstition

جعلي

made-up

عمل صالح

righteous act

كور مادرزاد

congenital blind

نگارش در تاريخ شنبه دهم مرداد 1388 توسط سلیم |



بحث كنندگان در اين مناظره:

و) وهابي

ش) شيعه

ــــــــــــــــــ

و: آيا شما شيعيان به رسول خدا استغاثه ميكنيد و ميگوييد: يا رسول الله؟ مگر نميدانيد كه اين شرك است؟ (1)

ش: نه تنها ما بلكه اصحاب رسول خدا هم به آن حضرت استغاثه ميكردند.

و: اصحاب رسول خدا در زمان حياتش به او استغاثه ميكردند نه پس از مرگ او.

ش: خير. پس از رحلت پيامبر هم به او استغاثه ميكردند. در زمان خلافت ابوبكر و در جنگ با اهل رده شعار سپاه مسلمانان "يا محمداه" بود. ابن كثير ـ شاگرد ابن تيميه ـ در جلد ششم كتاب البدايه و النهايه اين مطلب را آورده است.

و: سند آن روايت ضعيف است.

ش: اولا به فرض اين كه بپذيريم سند اين روايت ضعيف است، چرا ابن كثير با استناد به همين روايت ضعيف، صحابه رسول خدا را مشرك قلمداد كرده است؟ ثانياً ضعف سند، نظر شماست. نظر ما اين است كه سند صحيح و معتبر است. در كتب موثق اهل سنت هم موارد مشابه فراواني يافت ميشود. آيا سند آنها هم ضعيف است؟ براي مثال:

1. در زمان خلافت عثمان، عثمان بن حنيف به يكي از مسلمانان دستور داد براي رفع مشكلش به پيامبر متوسل شود. (2)

2. مردم مدينه به اشاره و راهنمايي عايشه براي نزول باران به قبر پيامبر متوسل شدند. (3)

3. در سال 53 هجري مردم مدينه براي رهايي از سلطه زياد بن ابيه ـ استاندار منصوب از طرف معاويه ـ به مدت 3 روز به قبر پيامبر پناه بردند و استغاثه به رسول خدا كردند. (4)

4. در زمان خلافت عمر، بعضي از صحابه به قبر پيامبر خدا متوسل ميشدند. (5)

5. ابوعلي خلال (از رهبران حنبلي) براي رفع گرفتاريها و مشكلات خود به قبر موسي بن جعفر (امام هفتم شيعيان) متوسل شد. (6)

6. در قرن 4 و 5 هجري مردم سمرقند براي پاره اي مشكلات به قبر بخاري متوسل شدند. (7)

7. حاكم نيشابوري ميگويد: از ابوالحسين فقيه شافعي (وفات: 384 ق) شنيدم كه ميگفت در هر امر مهمي به قبر حضرت رضا (امام هشتم شيعيان) متوسل ميشد و حاجتش برآورده ميگشت. (8)

8. خود حاكم نيشابوري ميگويد: خداوند عزوجل مرا بر كرامات قبر شريف امام رضا نيز آشنا ساخت. چرا كه بهترين كرامات را شاهد بودم... (9)

ده ها و صدها نمونه ديگر در كتب اهل سنت موجود است.

و: اگر چنين كرده اند، راه را به خطا رفته اند دليل نميشود كه ما هم راه آنها را دنبال كنيم. عمل آنها براي ما ملاك نيست. ملاك آن چيزي است كه خدا به ما فرمان داده است. خدا به پيامبر ميگويد: إنك ميت و إنهم لميتون و در جاي ديگر ميگويد: و ما أنت بمسمع من في القبور. اي پيامبر تو هم مثل ديگران ميميري و مردگان را هم نميتواني شنوا كني. پيامبري كه خودش مرده است چگونه صداي شما را ميشنود؟

ش: اولا اگر عمل مردم براي شما ملاك نميشود، آيا سخن پيامبر هم براي شما ملاك نميشود؟ ابن حجر هيثمي ـ عالم موثق اهل سنت ـ در كتاب خود از عبدالله بن مسعود روايت ميكند كه پيامبر درباره حيات خود پس از رحلتش فرمود: هم حيات من و هم وفات من براي شما مايه خير است. تمام اعمال شما بر من عرضه ميشود. اگر كارهاي خوب شما را ببينم خدا را سپاس ميگويم و آنگاه كه كردارهاي بد شما را ببينم از خداي عالم براي شما آمرزش ميخواهم. ابن حجر ميگويد سند اين حديث، معتبر و راويان اين حديث همان راويان صحيح بخاري و صحيح مسلم هستند. (10)

ثانيا درست است كه هر كسي جز خداوند حي و قيوم طعم مرگ را خواهد چشيد. كل نفس ذائقه الموت. اما مرگ پيامبر، شهدا و اولياي الهي با مرگ ساير مردم متفاوت است. همانگونه كه شهدا بر اعمال اهل خود شاهدند و در روز قيامت به اعمال آنها شهادت ميدهند، پيامبر هم بر اعمال امت خود شاهد است. (إنا أرسلناك شاهداً و مبشراً و نذيرا / و يكون الرسول عليكم شهيدا) چگونه پيامبري كه شاهد بر اعمال است سخن ما را نميفهمد و اگر نفهمد چگونه ميخواهد در روز قيامت بر آنچه نفهميده شهادت دهد؟ قسطلاني ميگويد: بدون ترديد حيات پيامبران پس از مرگ امري ثابت، روشن و جاودانه است. از طرفي چون پيامبر ما از همه پيامبران برتر است، زندگي آن حضرت نيز پس از مرگ، كاملتر از ديگر پيامبران الهي خواهد بود. (11)

ثالثا خود قرآن كريم به ما امر ميكند براي رسيدن به خدا وسيله اي بجوييم: اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله / از خدا بترسيد و براي تقرب به او وسيله اي بجوييد. به نظر شما مصداق بارز وسيله چيست؟ فاطمه زهرا دخت گرامي پيامبر در خطبه خود فرمودند: تمامي آنچه در آسمان و زمين هستند براي تقرب به خدا در پي وسيله اند و ما وسيله خدا در ميان خلق او هستيم. (12)

خب كسي پيدا نميشه جواب اين بنده خدا رو بده؟

پي نوشتها:................................

1. وهابيها ميگويند: دعاي پيامبر و صدا زدنش و كمك خواستن از او بعد از مرگش در قضاي حاجات و برطرف كردن مشكلات شرك اكبر و باعث خروج از اسلام است. چه نزد قبر پيامبر باشد و چه از راه دور. مثل اين كه گفته شود: اي پيامبر خدا! مرا شفا بده يا گمشده مرا به من بازگردان. (فتاوي اللجنه الدائمه للبحوث العلميه و الإفتاء، ج 3، ص 170)

2. المعجم الكبير طبراني، ج 9، ص 32

3. مسند احمد، ج 4، ص 138 ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 569 ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 441

4. مروج الذهب مسعودي، ج 3، ص 23

5. فتح الباري ابن حجر عسقلاني، ج 2، ص 577 ـ وفاء الوفاء ابن شبه، ج 4، ص 1372

6. تاريخ بغداد خطيب بغدادي، ج 1، ص 120

7. طبقات الشافعيه الكبري عبدالوهاب سبكي، ج 2، ص 234

8. فرائد السمطين امام الحرمين جويني شافعي، ج 2، ص 220

9. همان

10. مجمع الزوائد ابوبكر هيثمي، ج 9، ص 24 ـ الجامع الصغير سيوطي، ص 582 ـ كنز العمال شيخ علي متقي هندي، ج 11، ص 407

11. المواهب اللدنيه، ج 3، ص 413

12. بلاغات النساء بغدادي، ص 14 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 212 ـ السقيفه و فدك احمد بن عبدالعزيز جوهري، ص 101

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
واژگان كاربردي

خواهش، استغاثه، التماس

supplication

سند، مدرك

proof

روايت

narration

متوسل شدن به

invoke to

توسل

invocation

صحابي

companion

استناد كردن

adduce, cite

مشرك

pagan, polytheist

استاندار

prefect

گرفتاري

trouble, hardship

حاجت، خواسته، نياز

want (n)

معيار، ملاك

criterion

وسيله

means

مصداق

instance

تقرب

approach

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط سلیم |

بحث كنندگان در اين مناظره: الف) وهابي    ب) اشكال كننده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الف: شما در مذهبتان چند تا خليفه داريد؟

ب: 3 تا: ابوبكر، عمر و علي.

الف: پس عثمان را چرا نگفتي؟

ب: مردم او را عزل كردند.

الف: مردم را با عزل چكار؟

ب: مردم را با نصب چكار؟

(اگر عزل كردن حق مردم نيست پس نصب هم حق مردم نيست و انتخاب ابوبكر به عنوان خليفه، مردود است. اگر نصب حق مردم است، پس عزل هم حق مردم است. بنابراين عثمان خليفه نيست.)

الف: کسانی که عثمان را کشتند و عزل کردند عده ای اوباش بودند که از جاهای دیگری غیر از مدینه آمده بودند. پس اقدام آنها به شورش معتبر نیست.

ب: پس باید بپذیرید که علی خلیفه نیست. چون همین اوباش بودند که علی را به عنوان خلیفه برگزیدند.

الف: ...

شما فكر مي كنيد ادامه اين بحث چگونه خواهد بود؟

حاشيه:------------------------------------------------------------------------------------------------------

بالاخره امتحاناتم تموم شد. ولي خداييش اين استاد طبسي عجب تست سختي داده بود! آخه به من چه كه حاكم نيشابوري در سال 504 مرد يا سال 405. شما ميدونين؟ برام دعا كنين قبول شم. من هم قول ميدم مكه كه رفتم دعاتون كنم.

نگارش در تاريخ سه شنبه شانزدهم تیر 1388 توسط سلیم |

تصوير شكاف ديوار كعبه

ولادت اعجاز گونه علي، سند حقانيت و برتري او بر پيامبر اولوالعزم، عيسي بن مريم، است. چرا كه وقتي مريم را درد زايمان گرفت خدا به او امر كرد حرمت خانه خدا را حفظ كند و بچه خود را خارج از خانه خدا به دنيا آورد. ولي هنگامي كه فاطمه بنت اسد را درد زايمان گرفت، ديوار خانه خدا شكافته شد تا علي در درون خانه خدا به دنيا آيد.

و براي اين كه همگان بدانند علي چقدر براي خدا ارزشمند است، هنوز كه هنوز است، هر سال در روز ولادت علي، همان قسمت از ديوار خانه خدا ترك بر ميدارد و وهابيان براي كتمان اين حقيقت، فقط توانسته اند ديوار كعبه را با پرده بپوشانند. ساير عكسها را در اينجا ببينيد.

كيست كه اين فضيلت علي را انكار كند؟

نگارش در تاريخ سه شنبه شانزدهم تیر 1388 توسط سلیم |
درباره وبلاگ

اُدْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ
پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ